31 خرداد 1399

علل و عوامل بروز ناهنجاری ها

 

حرکات اصلاحی شاخه ای از علوم ورزشی و دانشی کاربردی در جامعه و به ویژه در مدارس است که مشتمل بر اهداف عمده، شناسایی، آموزش، پیشگیری، بهبود و اصلاح ناهنجاری های بدن و عادات حرکتی افراد می‌باشد. از این رو شناسایی علل و عوامل مشترک بروز چنین وضعیت‌های ناهنجار و آثار کلی این عوارض، ضروری به نظر می‌رسد. شایان ذکر است که برخی از این عوامل مربوط به وضعیت خود فرد و برخی دیگر مربوط به محیط و شرایط بیرونی اند؛ هر چند ریان مستمر تحقیقات به انتشار نتایج تحقیقاتی منجر می‌شود که گاه دیدگاه‌های مفاوتی را در خصوص اهمیت و نقش این عوامل اظهار می‌دارد اما در یک نگاه اجمالی می‌توان اصلی ترین علل و عواملی را که موجب بروز ناهنجاری‌های وضعیتی می‌شود به شرح ذیل بیان داشت:

 

  1. عدم تعادل عضلانی، موضوع اصلی مورد مطالعه در حرکات اصلاحی، بررسی پدیده ایمبالانس عضلانی است. عدم تعادل عضلانی که در بیان کلینیکی از آن به عنوان عارضه و ناهنجاری نام برده می‌شود. می‌تواند به دلیل برهم خوردن راستای بدن پدید آید که علل گوناگونی برای آن می توان نام برد؛ مواردی چون ضعف عضلانی، کوتاهی عضلات عدم تعادل اندام، محدودیت‌های مفصلی و زاویه‌دار شدن مفاصل و غیره از آن دسته‌اند: که در اینجا بیش از توضیح پدیده مذکور به شرح مبانی علمی آن موارد اشاره می‌شود.

 

عدم تعادل عضلانی یک تغییر سیستماتیک در کیفیت عملکرد عضله است که با ایجاد تغییراتی در مکانیک مفصل منجر به درد، اختلال عملکردی و حتی تخریب بافت می‌شود. این عدم تعادل در واقع تغییر در هماهنگی و تعاملی است که باید بین عضلاتی که تمایل به سفتی و کوتاهی دارند و عضلاتی که تمایل به مهار شدن و ضعف دارند برقرار باشد. تون گروهی از عضلات در پاسخ به فشار افزایش و بالعکس تون گروهی دیگر رفته رفته کاهش می‌یابد و عضله مهار می‌شود. این پاسخ‌ها به ماهیت عضله بستگی دارند، از این رو عضلات به دو دسته فازیک و تونیک تقسیم می‌شوند.

 

روند توسعه ایمبالانس عضلانی عموماً درسه مکانیسم زیر خلاصه می‌شود:

 

  1. آسیب‌ها واختلالات عملکردی مفصل که به تغییر در تون عضلانی منجر می‌شوند.
  2. مهار متقابل یک وضعیت عصبی است و زمانی به وجود می‌آید که فعالیت یک عضله از حالت عادی بیشتر شده و پیام‌های عصبی برای تحریک آن افزایش یافته است. این مسئله باعث کاهش پیام‌های تحرکی و افزایش پیام‌های مهاری به عضله آنتاگونیست آن می‌شود.
  3. غلبه عضلات کمکی در انجام حرکت، زمانی که حرکت دهنده‌های اصلی حرکت به دلیل الگوهای غلط حرکتی و تغییر یافته و یا اعمال بار بیش از حد به بافت‌ها مهار وضعیف می‌شوند عضلات کمکی آن حرکت (عمدتا آن دسته از عضلات کمکی که خصوصیات عضلات تونیک را دارند) بیشتر وارد عملکرد می‌شوند.

 

این سه مکانیسم به علت تعامل زیادی که با یکدیگر دارند با هم عجین و منجر به ایمبالانس می‌شوند. مهار متقابل و غلبه عضلات کمکی می‌تواند به کاهش در فعالیت حرکت دهنده‌های اصلی و در نهایت به تحلیل رفتگی و شکل تغییر یافته عضله منجر شود، و متعاقب آن، درد و آسیب دیدگی بروز می‌کند. در واقع عضله حرکت دهنده اصلی ابتدا از طریق پیام‌های مهاری عضله آنتاگونیست و سپس به علت غلبه عضله کمکی توسط آن عضله نیز مهار شده و تحلیل می‌رود.

 

  1. اختلالات ژنتیکی و مادرزادی، مانند کسانی که با انواع انحرافات ستون فقرات چون کج پشتی یا انحراف پاها به خارج و داخل یا کف پای صاف به دنیا می‌آیند.
  2. بیماری‌ها، مانند کسانی که در اثر ابتلا به سل ستون فقرات به انحراف شدید ستون فقرات مبتلا می‌شوند.
  3. صدمات، که به عوارض ارتوپدیک و نقص در دستگاه‌های عصبی استخوانی – مفصلی یا عضلانی منجر می‌شود، مانند معلولان قطع عضو.
  4. فقر حرکتی و عدم تحرک مناسب که به ضعف عضلات منجر می‌شود مانند کودکانی که بنا به شرایط فیزیکی زندگی، امکان تحرک کمتری دارند و یا افراد انزواطلب، غیر ورزشکار و بی‌تحرک که در دراز مدت از کارایی عضلات کاسته می‌شود.
  5. عادات نامناسب در ایستادن‌ها، راه رفتن‌ها، نشستن‌ها و حمل اشیاء سنگین چون حمل کیف‌های سنگین در کودکان دبستانی به صورت یک طرفه و ممتد که موجب کجی ستون فقرات می‌شود.
  6. شغل و وضعیت‌های غیر صحیح و یکنواخت بدنی و انجام امور روزمره درحال نامناسب یا فعالیت‌های ورزشی و حرکتی نامناسب مستمر، مانند افرادی که به طور یکنواخت پشت یک دستگاه پرس یا بافندگی می‌ایستند و عمدتا با یک گروه از عضلات خود، کار می‌کنند که این گونه مشاغل در بعضی از اعضای بدن آنان ناهنجاری یا محدودیت حرکتی ایجاد می‌کند.

 

 

  1. تقلید الگوهای حرکتی و وضعیت بدنی غلط و نامناسب که بیشتر در سنین پایین‌تر و در دوران نوجوانی دیده می‌شود غالباً افراد این الگوها را از رسانه‌های عمومی دیده و سپس آگاه یا ناخودآگاه از آن تقلید می‌کنند. در این امر معمولاً از الگوهای برتر مانند شخصیت‌های اجتماعی، ورزشکاران و هنر پیشه‌ها تقلید می‌شود.
  2. استفاده از پوشاک نامناسب از قبیل کفش یا تجهیزات غیر استاندارد مانند صندلی میز و نیمکت‌های مدارس به ویژه در سنین دبستان و دوران رشد.
  3. وضعیت‌های روانی و شخصیتی مانند نور، آب و هوای مناسب، محیط و تغذیه.
  4. وضعیت‎های روانی و شخصیتی مانند افرادی که خجالتی هستند یا افسردگی روحی داشته و بیشتر در وضعیتی به سر می‌برند که سرشان به طرف پایین است و این مسئله در دراز مدت موجب افتادن سر به جلو، کشیدگی و ضعف عضلات بازکننده سر و گردن آنان می‌شود.
  5. افزایش وزن که به منزله عاملی در بروز برخی از عوارض مانند کف پای صاف، علت اولیه یا دست کم یک عامل تشدید کننده ضعف قوس‌های کف پایی محسوب می‌شود.
  6. مسائل فرهنگی و تربیتی که وضعیت بدنی خاصی را به طور مثال در نشستن توصیه و ترویج می‌کند. برای مثال نوع خاصی از نشستن (مثلاً چهار زانو نشستن) را نشانه ادب و احترام یا نوعی راه رفتن را نشانه تواضع می‌دانند.
  7. تیپ بدنی، به طوری که تیپ فربه پیکری استعداد بیشتری برای ابتلا به عوارض کف پای صاف و زانوهای ضربدری داشته و افراد قد بلند که میل به افتادن بالا تنه آنان به طرف جلو بیشتر است احتمال ابتلا آن‌ها به عارضه گرد پشتی نیز بیشتر است. چنین به نظر می‌رسد که بهترین وضعیت‌های بدنی را افراد تیپ عضلانی پیکر با قد نه چندان بلند دارند، اما این موضوع نیاز به تحقیق بیشتری دارد.

 

 

  1. سن، هرچند سن به عنوان عاملی مستقل کمتر مورد بحث قرار میگیرد اما در برخی از سنین ابتلا به برخی از عوارض بیشتر است. چنان که سنین بین ۵-۷ سالگی را اولین دوره تغییر شکل بدن و ۵ /۱۰-۱۳ سالگی را دومین دوره تغییر شکل وایجاد انحرافات بدن نامیده‌اند. همچنین نوعی از عارضه کج پشتی حدود ۱۲-۱۵ سالگی شیوع بیشتری دارد.

برگشت به بالا